X
تبلیغات
علوم و معارف قرآنی و حدیثی - دروغ در نهج‌ البلاغه

این مقاله در پنجمـین جشنواره دوســالانه نهــج البـلاغه دانشگاهیان کشور در مشهد مقدس رتبه اول بخش اساتید را کسب کرد

چکیده

«نهج‌البلاغه» مجموعه‌اي ماندگار از سخنان مولاي متقيان امير مؤمنان علی عليه‌السلام است كه افزون بر جذب انديشه‌ها، به دل‌ها نيز عشق و نشاط مي‌بخشد؛ و «دروغ» صفت رذيله‌اي است كه بيانگر نوعي نفاق و منصرف شدن از حق بوده و كليد تمام گناهان مي‌باشد و ضمن فراهم آوردن زمينه رسوايي و زبوني، انسان را از لحاظ فكري، فرهنگي و اخلاقي به پستي مي‌كشاند.

آنچه در اين مجال مورد كنكاش قرار گرفته‌است بررسي نگاه نهج البلاغه به دروغ است؛ براي نيل به اين مقصود نويسنده با مداقه در واژگان كليدي، از جمله آثار زیانبار دروغ را رسوایی، بی آبرویی، از دست دادن پایگاه  اجتماعی و اعتماد مردم، دورشدن از ایمان واقعی و قرار گرفتن بر لب پرتگاه هلاکت و پستی می شمارد؛ همچنین مهم ترین انگیزه دروغگویی را ضعف ایمان و اعتقاد می داند و رسیدن به دنیادی مادی و ترس از قدرتهای دنیوی را از دیگر انگیزهها می شمارد که برای درمان این صفت رذیله باید با تفکر در آثار زیانبار دروغ این ریشه ها را خشکاند.

جواز دروغ مصلحتی و توریه از جمله مواردی است که به صورت جزئی در نهج البلاغه به آن اشاره شده است. ولی مهمتر از آن اشارههای مکرر نهج البلاغه به پرهیز از دروغ در فرهنگ وحی است که علی علیه السلام دروغ را از قرآن کریم، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و راسخان در علم منتفی دانسته و بارها از خود دفع اتهام دروغ می نماید و به فتنه هایی اشاره می کند که در آنها دروغ بستن به خدا و پیامبر فزونی می گیرد و با اشاره به احادیث جعلی و دروغ بستن بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پایه های اولیه  علم رجال را بنیان میگذارد.

نویسنده برای ارائه بحث جامع از دروغ به تناسب مطالب مطرح شده، نقیض دروغ را از نظر دور نداشته و تا حدی که مخل به اصل بحث نباشد اشاره های گذرا به صدق و راستی نیز نموده است.

واژگان کلیدی: نهج‌البلاغه، دروغ، دروغگويي، راستي

 

مقدمه

نهج‌البلاغه، اثری جاودانه، برگرفته از انوار سخنان  گهربار امیرمؤمنان علی علیه‌السلام، بزرگمرد تاریخ بشریت است که هیچ‌گاه گذشت زمان پرده کهنگی و غبار فراموشی بر سیمای پرفروغ او نیفکنده و از شکوه آن نکاسته و جلوه‌های تقوا، عدالت، جهاد و دیگر صفات برجسته او را از یاد نبرده و در برابر دنیایی از عظمت، دانش و حکمت او سر تعظیم فرود آورده‌است؛ جاذبه‌های کلام امیرمؤمنان از مرزهای تعصب و فرقه‌گرایی در گذشته، دوست و دشمن را به ستایش واداشته که با زبان اندیشه و سوز دل گونه‌ای از فضیلت او را بیان کرده‌اند.

از امتیازهای کلام مولی علی علیه‌السلام این است که افزون بر جذب خاطرها و اندیشه‌ها، به دل‌ها و روح‌ها؛ نور، حرارت، عشق، نشاط، ایمان و استحکام می بخشد[1] و شاید به همین علت باشد که عالمان بزرگی گل‌هایی از این گلستان سخن، چیده و در آن به تأمل نشسته‌اند.

بحث و کنکاش پیرامون مباحث اخلاقی از آن جهت اهمیت داردکه علاوه بر بحث و یافته­های علمی ‌پژوهش در عمل نیز به محقق کمک می­کند تا نسبت به آن فضیلت یا رذیلت اخلاقی عکس العمل مناسبی نشان دهد؛ فضایل را پرورش و از رذایل دوری کند. دروغ نیز از ‌اين قاعده مستثنا نیست.

 در بحث از دروغ نباید ضد و نقیض آن را از نظر دور داشت (تعرف الاشیاء باضدادها[2]) لذا در جای جای بحث از کذب و دروغ تا حدی که مخل به اصل بحث نباشد اشاره‌های گذرا به صدق و راستی نیز شده است.

ذکر‌ اين نکته نیز لازم است که چون نهج‌البلاغه در عین جامعیت[3]، جامع تمام سخنان علی‌علیه‌السلام نیست و سید رضی به تناسب بلاغت فرمایشات حضرت، قسمت‌هایی را انتخاب و گردآوری کرده است[4]، لذا اگر در بحث «دروغ از نظر امام علی علیه السلام»  فقط به نهج البلاغه اکتفا شود، مطلب به معنای حقیقی جامع و کامل نخواهد بود و برای تکمیل باید علاوه بر نهج‌البلاغه به قرآن و سایر روایات معصومین علیهم‌السلام نیز مراجعه کرد؛ با ‌اين وجود با توجه به توان نویسنده و محتوای خطبه‌ها، نامه‌ها و کلمات قصار نهج‌البلاغه می‌توان تا حدودي  بحث نسبتا جامعی از «دروغ در نهج البلاغه» ارائه کرد که به طور مختصر به آن اشاره می‌شود[5].

 

بررسی واژگان

اولین گام در معرفی یک مفهوم خاص، آشنایی ظاهری و شناخت ویژگی‌های سطحی آن می‌باشد که در راستای یکسان سازی مفاهیم اولیه براي نقل و انتقال معانی مورد توجه قرار می‌گیرد، بدین معنا که بیان مطالب بدون به کارگیری واژگان میسر نیست و تلقی غیر همسان از الفاظ باعث بروز مشکل در فهم مقصود می‌گردد؛ لذا گریزی نیست از ‌اينکه برخی واژگان کلیدی که در تحقیق مکرر به کار بسته شده‌اند توضیح داده شوند تا معانی­ای که نویسنده از آنها در ذهن داد به همان صورت به خواننده منتقل شود و فرایند انتقال پیام ناکام نماند، برای نیل به‌اين مقصود به بررسی دو واژه محوری «دروغ» و «نهج‌البلاغه» خواهیم پرداخت.

واژه «دروغ»

«دروغ» که در زبان عربی با کذب مترادف است[6] خبر دادن از چیزی است به خلاف آنچه در آن می‌باشد، چه‌اين خبر دادن عمدی باشد و چه سهوی[7] به بیان دیگر کذب و دروغ منصرف شدن از حق است. [8]

بیشتر کتاب‌هاي لغت از ارائه تعریف صریحی برای دروغ امتناع کرده‌اند و به ذکر‌اين مطلب بسنده کرده‌اند که کذب ضد صدق[9] یا نقیض صدق[10] و کاذب خلاف صادق است[11] در لغت‌نامه دهخدا نيز ذیل واژه دروغ می‌خوانیم: «سخن ناراست، قول ناحق، خلاف حقیقت، مقابل راست، مقابل صدق، کذب»[12]

برخی علمای لغت اشاره کرده‌اند که کذب مختص اقوال می‌باشد نه افعال[13] و راغب اصفهانی در مفردات اضافه می‌کند که در اقوال، کذب در جملات خبری به کار می‌رود مانند: وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ قِيلًا[14] و آیه وَمَنْ أَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَدِيثًا[15] و آيه إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ[16]  و فقط گاهی در سایر انواع کلام مانند امر، استفهام و دعا به کار می‌رود[17] عده‌اي دیگر با استفاده از برخی روایات کلام را به سه دسته تقسیم کرده‌اند: صدق و کذب و اصلاح[18] و «اصلاح» سخنی را گویند که مابین صدق و کذب قرار دارد لذا برای گوینده آن گناهی نیست، همانطوری که در روایتی از امام صادق علیه‌السلام دو آيه زیر مصداقی برای «اصلاح» توصیف شده است[19].

1.    عبارتی که حضرت یوسف علیه‌السلام به برادران خود «سارق»  گفت: فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ[20]

2.     قول حضرت ابراهیم علیه‌السلام در آيه شریفه: قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن كَانُوا يَنطِقُونَ[21]

گاهی موارد عرب «کذب» را در موضع خطا و اشتباه به کار می‌برد نه دروغ اصطلاحی، نظیر عبارت «و ما فی سمعه کذب[22]» و گاهی نیز به معنای «وجب» به کار رفته است، در روایت «کذب علیکم الحج[23]» یعنی حج بر شما واجب شده است[24]. و عبارت «کذب علیکم الجهاد[25]» یعنی جهاد بر شما واجب شده است. [26]

اگر در کتب لغت به واژه «صدق» که در تقابل با کذب است مراجعه کنیم می­بینیم در بیان معنای صدق و راستی به‌اين معنا اکتفا کرده­اند که صدق ضد کذب[27]، نقیض کذب[28]  و یا خلاف کذب[29] است که از لحاظ معنا سه عبارت اخیر با هم تفاوتی ندارند. زبیدی در تاج العروس اضافه کرده است که صِدق و صَدق (با کسره و فتحه) ضد کذب بوده ولی صِدق (با کسره) فصاحت بیشتری دارد. [30] دهخدا نیز «مستقیم، بی­انحراف، بی­اعوجاج، مقابل کج» را در معنای راست ذکر کرده است. [31]

واژه «نهج‌البلاغه»

«نهج‌البلاغه» که در لغت به معنای «شیوه بلاغت» می‌باشد، منتخبی از خطبه‌ها، دعاها، وصایا، نامه‌ها، و جمله‌های کوتاه مولای متقیان علی علیه‌السلام است که توسط ادیب بزرگوار، مرحوم سید رضی رضوان‌الله‌علیه[32] در سال 400 هجری از میان صدها کتاب و منبع گردآوری و تنظیم شده‌است.

علی علیه‌السلام مرد سخن بوده و خطابه‌های فراوان انشا کرده‌است؛ ولی آنچه که در نهج‌البلاغه آمده‌است تمام سخنان و خطبه‌های حضرت را در بر نمی‌گیرد. چنان که مسعودی که به طور تقریب صد سال پیش از سید رضی می‌زیسته است (متوفای346ق)، تعداد خطبه‌های امام را بالغ بر چهارصد و هشتاد و‌اندی دانسته و می‌نویسد: «والذی حفظ الناس عنه من خطبه فی سائر مقاماته اربعمائة خطبة و نیف و ثمانون یوردها علی البدیهة تداول الناس ذلک عنه قولا و عملا[33]»؛ آنچه مردم از خطابه‌های علی علیه‌السلام در مقام‌های مختلف حفظ کرده‌اند، بالغ بر چهارصد و هشتاد و‌اندی  می‌شود که حضرت آنها را بدون یادداشت و پیش نویس انشا کرده‌است و مردم، هم الفاظ آن را گرفته و هم به طور عملی از آن بهره می‌بردند.

سید رضی بر طبق آنچه در مقدمه نهج‌البلاغه می‌نویسد، قصد نوشتن و جمع آوری تمام سخنان حضرت را نداشته است، به همین جهت از بین منابع فراوانی که داشته، قسمت‌هایی را گلچین نموده است؛ لذا در عبارت‌های مختلف نهج‌البلاغه تعبیر «منها» به کار رفته‌است و البته تنها شریف رضی نیست که سخنان مولای متقیان را جمع آوری نموده است، بلکه گردآورندگان سخنان حضرت امیر علیه‌السلام قبل از سید به هفتاد نفر بالغ می‌شوند[34] و با ‌این وجود ماندگارترین اثر در‌این زمینه در قرن چهارم شکل گرفته‌است.

 

آثار زیان‌بار دروغ

در تعالیم حکیمانه اسلام درباره دروغ و مبارزه با آن زیاد تاکید شده تا جایی که دروغگویان را همردیف منافقان برشمرده[35] و دروغ را کلید تمام گناهان دانسته[36] و تصریح کرده‌اند تا انسان دروغ را به هر شکل و به هر صورت ترک نکند مزه ايمان را نخواهد چشید[37]؛ همچنین اگر بخواهیم از لحاظ عقلی نیز بررسی کنیم متوجه‌اين نکته می‌شویم که نخستین اثر زیان‌بار دروغ رسوایی و بی‌آبرویی و از دست دادن پایگاه اجتماعی و اعتماد مردم است، اثر دیگر دروغ آن است که انسان را به دروغ­ها یا گناهان دیگر دعوت می‌کند، زیرا دروغگو مجبور است برای مخفی ساختن دروغ‌هایش گاه دروغ‌های دیگری بگوید یا دست به کارهای خطرناکی بزند.

سومین اثر زیان بخش دروغ آن است که به شخص دروغگو امکان می‌دهد به طور موقت پرده‌اي بر خلافکاری‌های خود بیفکند در حالیکه اگر راست می‌گفت ناچار بود آن اعمال را ترک کند.

چهارمین اثر دروغ ‌اين است که انسان را تدریجا به صفوف منافقان ملحق می‌کند، زیرا دروغ خود شاخه‌اي از شاخه‌های نفاق است چرا که دروغگو خود را به چهره راستگویان در آورده و سخنش را به عنوان یک واقعیت القا می‌کند در حالی‌که در درونش چیز دیگری می‌گوید[38].

با‌اين توضیح به سراغ نهج‌البلاغه می‌رویم تا با نگاهی هرچند گذرا به سخنان گهربار امیر مؤمنان زوایای دیگری از آثار زیان‌بار دروغ را مطرح کنیم.

علی علیه‌السلام دروغ را ناسازگار با ‌ايمان مطرح کرده، اشاره به‌اين نکته دارد که دروغ زمینه رسوایی و زبونی و نیز زمینه‌های فکری، فرهنگی و اخلاقی سقوط انسان را فراهم می‌کند: جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِيمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ  وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة[39].

از دروغ بر كنار باشيد كه از ايمان فاصله دارد، راستگو در مسير نجات و بزرگوارى است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و پستى قرار گرفته است. [40]

همانطوری که در ماجرای انس بن مالک به علت دروغی که انس گفت حضرت فرمود: وَ قَالَ علیه السلام لِأَنَسِ بْنِ مَالِكٍ  وَ قَدْ كَانَ بَعَثَهُ إِلَى طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ لَمَّا جَاءَ إِلَى الْبَصْرَةِ  يُذَكِّرُهُمَا شَيْئاً قَدْ سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم  فِي مَعْنَاهُمَا  فَلَوَى عَنْ ذَلِكَ فَرَجَعَ إِلَيْهِ-  فَقَالَ إِنِّي أُنْسِيتُ ذَلِكَ الْأَمْرَ  إِنْ كُنْتَ كَاذِباً   فَضَرَبَكَ اللَّهُ بِهَا بَيْضَاءَ لَامِعَةً لَا تُوَارِيهَا الْعِمَامَةُ يعني البرص  فأصاب أنسا هذا الداء فيما بعد في وجهه  فكان لا يرى إلا مبرقعا [41]

نگامى كه امام وارد بصره شد «انس بن مالك» را خواست تا نزد «طلحه» و «زبير» برود و آنچه را كه از پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم  در باره آنها شنيده به آنها يادآورى كند. انس از اين مأموريت سر پيچى كرد و به خدمت امام آمد و گفت: من آن را فراموش كرده‏ام[42] امام فرمود: اگر دروغ مي‌گوئى خداوند سرت را به سفيدى روشنى، مبتلا كند كه عمامه آن را نتواند پوشانيد. شريف رضى مى‏گويد: منظور امام بيمارى «برص» است چيزى نگذشت كه لكه‏هاى سفيد برص، در چهره انس آشكار گشت و از آن پس هيچ‌كس او را بى‏نقاب نمى‏ديد.

و در جای دیگر نشانه ‌ايمان را برگزیدن راستی بر دروغ می‌داند اگرچه حرف راست به گوینده ضرر رساند: عَلَامَةُ الْإِيمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ  عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ  وَ أَلَّا يَكُونَ فِي حَدِيثِكَ فَضْلٌ عَنْ عِلْمِكَ  وَ أَنْ تَتَّقِيَ اللَّهَ فِي حَدِيثِ غَيْرِكَ [43]

ايمان آن است كه راستگوئى را در آنجا كه به تو زيان مى‏رساند، بر دروغ در آنجا كه سود دارد مقدم دارى و اين كه گفتارت بيش از عملت نباشد و ديگر اين كه به هنگام سخن در باره ديگرى از خدا بترسى.

همچنین علی علیه‌السلام خطر دوستی با دروغگو را خاطر نشان ساخته و می‌فرماید: وَ إِيَّاكَ وَ مُصَادَقَةَ الْكَذَّابِ  فَإِنَّهُ كَالسَّرَابِ يُقَرِّبُ عَلَيْكَ الْبَعِيدَ وَ يُبَعِّدُ عَلَيْكَ الْقَرِيبَ [44]

بر حذر باش از دوستى دروغگو چرا كه او مثل سراب است دور را در نظر تو نزديك و نزديك را در نظر تو دور مى‏سازد

امیر مؤمنان در نامه‌اي به معاویه با اشاره به رسوایی دروغگو و ستمگر در دنیا و آخرت می‌فرماید: فَإِنَّ الْبَغْيَ وَ الزُّورَ يُوتِغَانِ الْمَرْءَ فِي دِينِهِ وَ دُنْيَاهُ  وَ يُبْدِيَانِ خَلَلَهُ عِنْدَ مَنْ يَعِيبُهُ  وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّكَ غَيْرُ مُدْرِكٍ مَا قُضِيَ فَوَاتُهُ  وَ قَدْ رَامَ أَقْوَامٌ أَمْراً بِغَيْرِ الْحَقِّ  فَتَأَلَّوْا عَلَى اللَّهِ فَأَكْذَبَهُمْ [45]

ظلم و ستم و كارهاى خلاف حق، انسان را در دين و دنيايش به هلاكت مى‏اندازد و نقائص و عيوب او را نزد عيب جويان آشكار مى‏سازد، من مى‏دانم كه آنچه از دست رفته به دست نتوانى آورد. گروهى در مطالبه امرى بناحق برخاسته‏اند و در اين راه سوگند ياد كرده‏اند، خداوند هم اين سوگندشان را تكذيب كرده است.

مساله دیگری که در نهج‌البلاغه جلب توجه می‌کند استفاده از دروغ به عنوان ابزار رایج بازار سیاست است که علی علیه‌السلام اصحابش را از افتادن در چنین دسیسه‌هایی برحذر می‌دارد و در بخشي از خطبه 108 حضرت به سرزنش ياران سست و بي‌تحرک خود پرداخته و به آنها گوشزد مي کند که اين سستي، پراکندگي و بي تفاوتي عاقبتي دردناک دارد، دشمنان بر شما مسلط شده و چنان شما را در هم خواهند کوبيد که از شما چيز قابل توجهي باقي نماند[46]: اََيْنَ تَذْهَبُ بِكُمُ الْمَذَاهِبُ   وَ تَتِيهُ بِكُمُ الْغَيَاهِبُ  وَ تَخْدَعُكُمُ الْكَوَاذِبُ  وَ مِنْ أَيْنَ تُؤْتَوْنَ  وَ أَنَّى تُؤْفَكُون[47]

آخر اين روش‌هاى گمراه كننده شما را به كجا مى‏كشد، تاريكى‏ها و ظلمت­ها تا كى شما را متحير مى‏سازد، دروغ‌پردازى‏ها تا كى شما را مى‏فريبد، از كجا در شما نفوذ مي‌كنند و چگونه شما را اغفال مى‏نمايند.

و در باره ابن نابغه (عمرو بن عاص[48]) زمانی­که  حضرت علي عليه‌السلام را به شوخ‌طبعي متهم کرد امام در پاسخ اين اتهام، بدترین سخن را دروغی دانست که او در میدان سیاست بر زبان می‌راند: عَجَباً لِابْنِ النَّابِغَةِ يَزْعُمُ لِأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِيَّ دُعَابَةً  وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ  لَقَدْ قَالَ بَاطِلًا وَ نَطَقَ آثِماً  أَمَا وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ  وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ وَ يَخُونُ الْعَهْد[49]

شگفتا پسر آن زن بد نام، در ميان مردم شام نشر مى‏دهد كه من اهل مزاح هستم مردى شوخ طبع، كه مردم را سرگرم شوخى مى‏كند. حرفى به باطل گفته و سخنى به گناه انتشار داده است. آگاه باشيد بدترين گفتار، دروغ است او سخن مى‏گويد و دروغ مى‏گويد، وعده مى‏دهد و تخلف مى‏نمايد.

و در نامه‌اي به معاویه می‌نویسد:

أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ آنَ لَكَ أَنْ تَنْتَفِعَ بِاللَّمْحِ الْبَاصِرِ مِنْ عِيَانِ الْأُمُورِ فَلَقَدْ سَلَكْتَ مَدَارِجَ أَسْلَافِكَ بِادِّعَائِكَ الْأَبَاطِيلَ وَ اقْتِحَامِكَ غُرُورَ الْمَيْنِ وَ الْأَكَاذِيبِ وَ بِانْتِحَالِكَ مَا قَدْ عَلَا عَنْكَ وَ ابْتِزَازِكَ لِمَا قَدِ اخْتُزِنَ دُونَكَ فِرَاراً مِنَ الْحَق‏ وَ جُحُوداً لِمَا هُوَ أَلْزَمُ لَكَ مِنْ لَحْمِكَ وَ دَمِك‏[50]

اما بعد زمان آن فرا رسيده كه از مشاهده امور با چشم صحيح بهره‌مند گردى، تو با ادعاهاى باطل همان راه نياكان خود را مى‏پيمائى،‏ خود را در دروغ و فريب مى‏افكنى، آنچه بالاتر از شأن تو است به خود نسبت مى‏دهى، و به آنچه نمى‏رسى و از تو منع شده دست مى‏افكنى، همه اين كارها به‌ خاطر فرار از زير بار حق و انكار كردن آنچه از گوشت و خون براى تو لازم‌تر است، مى‏باشد

براي درک بهتر آثار زیان‌بار دروغ باید اشاره‌اي گذرا به تاثیر راستگویی در زندگی انسان­ها با توجه به نهج‌البلاغه داشته باشیم گرچه تاثیر آن به طور اجمال بر کسی پوشیده نیست.

مولای متقیان در نامه معروف خود به مالک اشتر نخعی به‌ايشان امر می‌کند که خود را هرچه بیشتر به اهل ورع و راستی نزدیک کند: وَ الْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَ الصِّدْق[51]

به اهل ورع و صدق و راستى بپيوند

همچنین راستی را از ارکان چهارگانه جهاد می‌داند: وَ الْجِهَادُ مِنْهَا عَلَى أَرْبَعِ شُعَب‏...وَ الصِّدْقِ فِي الْمَوَاطِنِ... وَ مَنْ صَدَقَ فِي الْمَوَاطِنِ قَضَى مَا عَلَيْه[52]

«جهاد» نيز چهار شعبه دارد... صدق و راستى در معركه نبرد... هر كس در معركه نبرد صادقانه بايستد وظيفه‏اش را انجام داده‏.

علی علیه‌السلام بعد از ماجرای حکمیت ارتباط بین راستی و وفا را‌ اين‌چنین تبیین می‌کند[53]‏: إِنَّ الْوَفَاءَ تَوْأَمُ الصِّدْقِ وَ لَا أَعْلَمُ جُنَّةً أَوْقَى مِنْهُ  وَ لَا يَغْدِرُ مَنْ عَلِمَ كَيْفَ الْمَرْجِع[54]

وفا همزاد راستگوئى است، سپرى محكمتر و نگهدارنده‏تر از آن سراغ ندارم آن كس كه از وضع رستاخيز آگاه باشد، خيانت نمى‏كند.

و در ارتباط میان راستی و جوانمردی می‌فرماید: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِه‏[55]

اندازه هر كس به‌اندازه همت او است. و صداقت هر كس باندازه شخصيت او است.

علی علیه‌السلام معتقد است هرکس با نطق قرآن سخن بگوید صادق است: وَ عَلَيْكُمْ بِكِتَابِ اللَّه‏... مَنْ قَالَ بِهِ صَدَقَ وَ مَنْ عَمِلَ بِهِ سَبَق

كتاب خدا را محكم بگيريد زیرا... كسى كه با قرآن سخن بگويد راست گفته، و آن كس كه به آن عمل كند (بر ديگران) پيشى گرفته‏.

و ارزش صداقت را در لحظه دیدار خداوند برای رزمندگان جمل تبیین می‌کند: فَقَتَلُوا طَاِئفَةً منْهُمْ غَدْراً وَ طَاِئفَةٌ عَضُّوا عَلَى أَسْيَافِهِمْ  فَضَارَبُوا بِهَا حَتَّى لَقُوا اللَّهَ صَادِقِينَ [56]

عده‏اى را از روى خدعه و ناجوانمردانه كشتند، و گروهى هم با شهامت دست به شمشير برده استقامت ورزيدند، و شديدا با دشمن جنگيدند تا آنكه خداوند را صادقانه ملاقات كردند (و شربت شهادت را نوشيدند)

از آثار دیگر صداقت در نگاه نهج‌البلاغه می‌توان به فراهم شدن زمینه‌های امداد غیبی اشاره نمود: فَلَمَّا رَأَى اللَّهُ صِدْقَنَا أَنْزَلَ بِعَدُوِّنَا الْكَبْتَ  وَ أَنْزَلَ عَلَيْنَا النَّصْرَ  حَتَّى اسْتَقَرَّ الْإِسْلَامُ مُلْقِياً جِرَانَهُ وَ مُتَبَوِّئاً أَوْطَانَهُ  وَ لَعَمْرِي لَوْ كُنَّا نَأْتِي مَا أَتَيْتُمْ  مَا قَامَ لِلدِّينِ عَمُودٌ و لَا اخْضَرَّ لِلْإِيمَانِ عُودٌ  و ايْمُ اللَّهِ لَتَحْتَلِبُنَّهَا دَماً وَ لَتُتْبِعُنَّهَا نَدَماً[57]

هنگامى كه خداوند راستى و اخلاص ما را ديد خوارى و ذلت را به دشمنان ما نازل كرد و نصرت و پيروزى را به ما عنايت فرمود، تا آنجا كه اسلام بر زمين‌ها گسترده شد و سرزمين پهناورى براى خويش برگزيد. به جانم سوگند اگر ما در مبارزه مثل شما بوديم هرگز پايه‏اى براى دين بر پا نمى‏شد و شاخه‏اى از درخت ايمان سبز نمى‏گرديد. به خدا سوگند با اين عمل بى‏رويه خود آن چنان راه افراط را مى‏پوئيد كه همانند شترى كه بى حساب آن را بدوشند و از پستانش خون بچكد، آينده شومى خواهيد داشت.

همچنین بر صداقت در گزینش متصدیان امور تاکید دارد: وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ  فَإِنَّ تَعَاهُدَكَ فِي السِّرِّ لِأُمُورِهِمْ  حَدْوَةٌ لَهُم‏عَلَى اسْتِعْمَالِ الْأَمَانَةِ وَ الرِّفْقِ بِالرَّعِيَّة[58]

پس با فرستادن مأموران مخفى راستگو و با وفا، كارهاى آنان را زير نظر بگير، زيرا بازرسى مداوم پنهانى، سبب مى‏شود كه آنها به امانت دارى و مداراكردن به زيردستان ترغيب شوند.

 

انگیزه­های دروغ و ریشه­های آن

دروغ با انگیزه‌های فراوانی چون دشمنی، حسادت، تامین منافع دنیوی، طمع یا عادت انجام می‌شود که می‌توان یکی از عوامل آن را ضعف نفسانی دانست، به عبارت دیگر دروغ کار انسان‌هاي ضعیف و ترسو است و انسان قوی و شجاع دروغ نمی‌گوید، زیرا نیازی به استفاده از‌ اين روش غلط ندارد؛ همانطوری که در روایتی از پیامبر گرامی‌اسلام سرچشمه دروغ ضعف شخصیت و عقده حقارت شمرده شده است: لايَكْذِبُ الْكَاذِبُ إِلَّا مِنْ مَهَانَةِ نَفْسِهِ [59]

کسی دروغ نمی‌گوید مگر به خاطر بی‌ارزش بودن خودش در نظر خویش

و می‌توان مهمترین انگیزه دروغ­گویی را ضعف‌ ايمان و اعتقاد دانست، چرا که اگر دروغگو به علم و قدرت خداوند و وعده‌های او اعتماد کافی داشته باشد هرگز براي رسیدن به اموال دنیا یا تحصیل جاه و مقام دروغ نمی‌گوید و موفقيت خود را در دروغ‌گویی نمی‌بیند، از فقر نمی‌ترسد و از پراکنده شدن مردم و بر باد رفتن نفوذ اجتماعی خود هراس ندارد و مقام و قدرت را از سوی خدا می‌داند و براي حفظ آن به دروغ متوسل نمی‌شود.[60]‏ همانطوری که علی علیه‌السلام می‌فرماید: جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّهُ مُجَانِبٌ لِلْإِيمَانِ الصَّادِقُ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ  وَ الْكَاذِبُ عَلَى شَرَفِ مَهْوَاةٍ وَ مَهَانَة [61].

از دروغ بر كنار باشيد كه از ايمان فاصله دارد، راستگو در مسير نجات و بزرگوارى است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت و پستى قرار گرفته است.

همچنین در نامه خود به معاویه می‌نويسد: گروهی باطل طلبیدند و خواستند با تفسیر دروغین حکم خدا را دگرگون سازند که خدا آنها را دروغگو خواند: وَ قَدْ رَامَ أَقْوَامٌ أَمْراً بِغَيْرِ الْحَقِّ  فَتَأَلَّوْا عَلَى اللَّهِ فَأَكْذَبَهُم[62]

گروهى در مطالبه امرى بناحق برخاسته‏اند و در اين راه سوگند ياد كرده‏اند، خداوند هم اين سوگندشان را تكذيب كرده است.

علی علیه‌السلام انگیزه افرادی چون عمرو بن عاص برای دروغگویی را رسیدن به دنیای مادی می‌داند و می‌فرماید: عَجَباً لِابْنِ النَّابِغَةِ يَزْعُمُ لِأَهْلِ الشَّامِ أَنَّ فِيَّ دُعَابَةً  وَ أَنِّي امْرُؤٌ تِلْعَابَةٌ أُعَافِسُ وَ أُمَارِسُ  لَقَدْ قَالَ بَاطِلًا وَ نَطَقَ آثِماً  أَمَا وَ شَرُّ الْقَوْلِ الْكَذِبُ إِنَّهُ لَيَقُولُ فَيَكْذِبُ وَ يَعِدُ فَيُخْلِفُ  وَ يَسْأَلُ فَيُلْحِفُ وَ يُسْأَلُ فَيَبْخَلُ وَ يَخُونُ الْعَهْد[63]

شگفتا پسر آن زن بد نام در ميان مردم شام نشر مى‏دهد كه من اهل مزاح هستم مردى شوخ طبع، كه مردم را سرگرم شوخى مى‏كند. حرفى به باطل گفته و سخنى به گناه انتشار داده است. آگاه باشيد بدترين گفتار، دروغ است او سخن مى‏گويد و دروغ مى‏گويد، وعده مى‏دهد و تخلف مى‏نمايد.

از انگیزه‌های دیگر دروغ در نهج‌البلاغه غرق شدن در دنیای مادی و رفاه‌زدگی است، در مواقعی که گرفتاری دنیوی آنقدر زیاد باشد که همچون جهاز، کوهان شتران را بلرزاند مردم به دروغگویی روی می‌آورند: ذَاكَ حَيْثُ تَسْكَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَابٍ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَ النَّعِيمِ  وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَارٍ  وَ تَكْذِبُونَ مِنْ غَيْرِ إِحْرَاجٍ  ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ الْبَلَاءُ كَمَا يَعَضُّ الْقَتَبُ غَارِبَ الْبَعِيرِ  مَا أَطْوَلَ هَذَا الْعَنَاءَ وَ أَبْعَدَ هَذَا الرَّجَاء[64]

اين به هنگامى رخ خواهد داد كه مست مى‏شويد اما نه با شراب، بلكه بر اثر فراوانى نعمت، و قسم مى‏خوريد اما نه از روى ناچارى، دروغ مى‏گوئيد اما نه در اثر واقع شدن در تنگنا، اين موقعى خواهد بود كه بلاها و مصائب همچون بارى گران كه بر پشت شتران نهاده باشند و سنگينى جهاز گردن آنها را مجروح كند، بر شما فشار وارد خواهند ساخت. آه اين شكنجه و سختى چه طولانى است و اميد رهائى از آن چه دور.

از موارد عینی که ریشه دروغ را به وضوح بیان می‌کند ماجرای انس و خودداری وی از بیان حدیث پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است که در واقع ریشه دروغگویی را ترس از قدرت‌های مادی و ضعف اعتماد می‌داند[65].

همچنین در نظر نهج‌البلاغه مهمترین انگیزه و عامل صدق (نقطه مقابل کذب)، ‌ايمان به خدا و برخورداری از تقوای الهی است که با تقویت آنها ریشه‌های دروغ را در اعماق جان انسان می‌خشکاند: عَلَامَةُ الْإِيمَانِ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ يَضُرُّكَ  عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ [66]

ايمان آن است كه راستگوئى را در آنجا كه به تو زيان مى‏رساند، بر دروغ در آنجا كه سود دارد مقدم دارى.

 

طرق درمان دروغ

براي ريشه‌كن كردن اين صفت رذيله نخست بايد به سراغ ريشه­ها رفت، چراكه تا ريشه‌ها قطع نشود اين نهال شوم همچنان پابرجاست[67]‌ و از آنجايي كه مهم‌ترين انگيزه دروغ- همانطوري كه اشاره شد- ضعف ايمان و اعتقاد است بايد پايه‌هاي ايمان و اعتقاد را تقويت كرد؛ شايد بتوان اين مساله را در نامه امام علي عليه السلام به فرزندش امام حسن مجتبي عليه السلام مشاهده كرد، آنجا كه گذشت عمر، چيرگي روزگار و روي آوردن آخرت، حضرت را از ياد غير خدا باز داشته و تمام توجهش را به آخرت كشانده كه فقط به خويشتن فكر مي كند و از غير خود روي‌گردان است و از پيروي خواهش‌ها بازداشته و به راهي كشانده كه شوخي بردار نيست و به حقيقتي رسانده است كه دروغي در آن راه ندارد: أَمَّا بَعْدُ  فَإِنَّ فِيمَا تَبَيَّنْتُ مِنْ إِدْبَارِ الدُّنْيَا عَنِّي   وَ جُمُوحِ الدَّهْرِ عَلَيَّ وَ إِقْبَالِ الْآخِرَةِ إِلَيَّ  مَا يَزَعُنِي عَنْ ذِكْرِ مَنْ سِوَايَ  وَ الِاهْتِمَامِ بِمَا وَرَائِي  غَيْرَ أَنِّي حَيْثُ تَفَرَّدَ بِي دُونَ هُمُومِ النَّاسِ هَمُّ نَفْسِي  فَصَدَفَنِي رَأْيِي وَ صَرَفَنِي عَنْ هَوَايَ  وَ صَرَّحَ لِي مَحْضُ أَمْرِي  فَأَفْضَى بِي إِلَى جِدٍّ لَا يَكُونُ فِيهِ لَعِبٌ  وَ صِدْقٍ لَا يَشُوبُهُ كَذِب[68]

اما بعد آگاهى من از پشت كردن دنيا و چيرگى روزگار، و روى آوردن آخرت به سويم، مرا از ياد غير خودم باز داشته، و تمام اهتمامم را به سوى آخرت جلب كرده است، و از آنجا كه به خويشتن مشغولم از غير خودم روى برتافته‏ام. اين وضع، هوا و هوسم را كنار زده، و نظر خالص و نهائى را براى من آشكار ساخته، لذا مرا به مرحله‏اى رسانده كه سراسر جدى است و شوخى در آن راه ندارد، و به راستى و صداقتى كشانده كه در آن دروغ نيست.

علاوه بر آنچه ذكر شد تعمق و تفكر در آثار زيانبار دروغ نيز به درمان اين صفت زشت اخلاقي كمك مي‌كند؛ البته امير مؤمنان عليه السلام برخي روش‌هاي ساده اي كه در نهايت منجر به ريشه كني دروغ در نهاد انسان مي شود؛ بيان كرده است، به عنوان نمونه مي‌فرمايد: وَ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِكُلِّ مَا سَمِعْتَ بِهِ  فَكَفَى بِذَلِكَ كَذِبا[69]

تمام آنچه را مى‏شنوى براى مردم بازگو مكن (چرا كه راست و دروغ با هم مخلوط است) اين تو را به دروغ آلوده مى‏كند.

همچنين ارتباط مسولان با مردم را زمينه نفي دروغ دانسته و مي فرمايد: فَلَا تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَكَ عَنْ رَعِيَّتِكَ  فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلَاةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ  وَ قِلَّةُ عِلْمٍ بِالْأُمُورِ  وَ الِاحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ  فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْكَبِيرُ وَ يَعْظُمُ الصَّغِيرُ  وَ يَقْبُحُ الْحَسَنُ وَ يَحْسُنُ الْقَبِيحُ  وَ يُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ  وَ إِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ  لَا يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الْأُمُورِ  وَ لَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ  تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْكَذِب‏[70]

هيچگاه خود را در زمانى طولانى از رعيت پنهان مدار، چرا كه دور بودن زمامداران از چشم رعايا خود موجب نوعى محدوديت و بى اطلاعى نسبت به امور مملكت است، و اين چهره پنهان داشتن زمامداران، آگاهى آنها را از مسائل نهانى قطع ميكند. در نتيجه، بزرگ در نزد آنان كوچك، و كوچك بزرك، كار نيك زشت، و كار بد نيكو، و حق با باطل آميخته مى‏شود. چرا كه زمامدار به هر حال بشر است، و امورى كه از او پنهان است نمى‏داند. از طرفى حق هميشه علامت مشخصى ندارد تا بشود راست را از دروغ تشخيص داد.

استفاده از نيروي عقل و تفكر نيز راهي است كه از دروغگويي جلوگيري مي‌كند: لَيْسَتِ الرُّؤْيَةُاَلرَّوِيَّةُ كَالْمُعَايَنَةِ مَعَ الْإِبْصَارِ  فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ أَهْلَهَا وَ لَا يَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَه[71]

فكر و‌انديشه همچون ديدن با چشم نيست، چرا كه گاهى چشم به صاحبش دروغ مى‏گويد ولى عقل سليم نسبت به كسى كه از او راهنمائى بخواهد غش و خيانت نمى‏كند.

همچنين مولاي متقيان با اشاره به برخي توجيهات و بهانه‌هاي دروغين راه ديگري را پيش روي حكومت اسلامي باز كرده تا به ريشه كني اين صفت پست كمك كند: يَدَّعِي بِزَعْمِهِ أَنَّهُ يَرْجُو اللَّهَ كَذَبَ وَ الْعَظِيمِ  مَا بَالُهُ لَا يَتَبَيَّنُ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ  فَكُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجَاؤُهُ فِي عَمَلِهِ [72]

(پاره‏اى) گمان مى‏برند به خدا اميدوارند. (اما) سوگند به خداوند بزرگ كه دروغ مى‏گويند (اگر راست مى‏گويند پس) چرا اين اميدوارى در عملشان بچشم نمى‏خورد، زيرا هر كس اميدى داشته باشد مى‏توان آنرا در عملش مشاهده نمود

و در نامه خود به عبدالله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابي بكر مي فرمايد: وَ قَدْ كُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ  وَ أَمَرْتُهُمْ بِغِيَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ  وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً وَ عَوْداً وَ بَدْءاً  فَمِنْهُمُ الْآتِي كَارِهاً وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ كَاذِباً  وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلًا  أَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَ لِي مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلا[73]

من مردم را به ملحق شدن به او و همكاريش تشويق و تحريص كردم و به آنها فرمان دادم كه پيش از وقوع واقعه به فريادش برسند. من آنها را آشكارا و پنهانى، از آغاز تا انجام در حركت به سوى او دعوت كردم. عده‏اى هماهنگى خود را با اكراه اعلام، و گروهى به طور دروغين خود را به بيمارى زدند، و گروه سوم افرادى بودند كه براى تنها ماندن (سپاه حق) دست از ياريش كشيدند. از خداوند تقاضا مي‌كنم كه براى نجات من از ميان اين گونه افراد فرجى عاجل قرار دهد.

راه ديگر درمان دروغگويي و نجات جامعه از آن را مي توان در نحوه تحليف ظالم دانست كه حضرت مي‌فرمايد: أَحْلِفُوا الظَّالِمَ إِذَا أَرَدْتُمْ يَمِينَهُ  بِأَنَّهُ بَرِي‏ءٌ مِنْ حَوْلِ اللَّهِ وَ قُوَّتِهِ  فَإِنَّهُ إِذَا حَلَفَ بِهَا كَاذِباً عُوجِلَ  الْعُقُوبَةَوَ إِذَا حَلَفَ بِاللَّهِ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَمْ يُعَاجَلْ  لِأَنَّهُ قَدْ وَحَّدَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ [74]

هر گاه خواستيد ظالمى را سوگند دهيد اين گونه سوگند دهيد: «از حول و قوه خدا برى است» (اگر فلان كار انجام داده باشد) چرا كه اگر اين قسم را به دروغ ياد كند مجازات او به سرعت فرا مى‏رسد، اما اگر چنين سوگند ياد كند «به خدائى كه جز او خدائى نيست» (اين كار را نكرده‏ام) در كيفرش تعجيل نمى‏شود چرا كه خدا را به يگانگى ياد كرده است‏.

 

دروغ جایز

در پاره اي از مواد پيشآمدهايي مي‌كند كه اگر انسان راست بگويد فتنه و فساد بزرگي برپا مي‌شود و ممكن است تلفات و خسارت‌هاي مهمي به بار آورد؛ در حالي كه اگر راست نگويد آتش فتنه خاموش مي شود؛ بديهي است در چنين مواردي راست گفتن كار اشتباهي است و هيچ عاقلي نمي تواند بگويد در چنين مواردي هم بايد راست گفت، اين يك قانون مسلم عقلي است كه هرگاه فساد چيزي از اصلاح آن بيشتر است ما بايد از آن بپرهيزيم.

البته دروغ جوازي و مصلحتي كاملا جنبه استثنايي دارد و جز در شرايط خاصي جايز نيست و نبايد عده‌اي موضوع دروغ مصلحت آميز را دستاويز كرده و بدون جهت يا براي به دست آودن منافع شخصي دروغ گويند، استاد مطهري در باره تفاوت دروغ مصلحت‌آميز با دروغ منفعت‌خيز مي‌نويسد: دروغ مصلحت‌آميز يعني دروغي كه فلسفه خودش را از دست داده  فلسفه راستي پيدا كرده، يعني دروغي كه با آن انسان حقيقتي را نجات مي دهد، ولي دروغ منفعت خيز  يعني انسان دروغ مي‌گويد كه خودش سودي برده باشد.[75]

 دروغ مصلحتي تنها در صورتي جايز است كه موضوع بسيار با اهميتي مانند حفظ جان يا آبروي مومن، دفع فتنه و فساد، دفع ضرر بدني و مالي در برابر ظالم يا اصلاح بين دو نفر باشد، لذا در برخي از روايات به ذكر مصاديقي از جواز دروغ اشاره شده است[76].

ذكر اين نكته نيز حائز اهميت است كه اسلام به قدري به موضوع دروغ اهميت داده است كه حتي در مواردي كه ضرورتي ايجاب مي كند كه انسان دروغ بگويد دستور «توريه»[77] داده است.

در نهج‌البلاغه اشاره‌اي به موارد دروغ مصلحتي نشده است، بلكه اصل كلي جواز چنين دروغي به صورت كلي اشاره شده است. علي عليه السلام با پيش‌بيني آينده دروغ در جامعه مي‌فرمايد: ذَاكَ حَيْثُ تَسْكَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَابٍ  بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَ النَّعِيمِ  وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَارٍ  وَ تَكْذِبُونَ مِنْ غَيْرِ إِحْرَاج[78]

اين به هنگامى رخ خواهد داد كه مست مى‏شويد اما نه با شراب، بلكه بر اثر فراوانى نعمت، و قسم مى‏خوريد اما نه از روى ناچارى، دروغ مى‏گوئيد اما نه در اثر واقع شدن در تنگنا.

 

پرهیز از دروغ در فرهنگ وحی

از جمله مسائل مرتبط با دروغ در نهج‌البلاغه كه در ساير منابع و كتب اخلاقي كمتر به چشم مي‌خورد بحثي قرآني و حديثي بلكه اعتقادي پيرامون پرهيز از دروغ در فرهنگ وحي است و شامل مباحثي نظير عدم دروغ‌گويي راسخان در علم، پاسخ به اتهام دروغ عليه پيامبر و علي عليهماالسلام، طهارت قرآن واحاديث از دروغ مي‌شود كه به مهم‌ترين آنها اشاره مي شود:

علي عليه السلام قرآن را ناصحي مي‌داند كه نصيحتش را به خيانت نمي آلايد و تنها هدايتگري است كه هرگز به گمراهي نمي‌كشاند و سخنگويي است كه هيچ‌گاه سخن به دروغ نمي‌گويد: وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ-  وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِب[79]

آگاه باشيد اين قرآن پند دهنده‏اى است كه انسان را نمى‏فريبد، هدايت كننده‏اى است كه گمراه نمى‏سازد و سخنگويى است كه هرگز دروغ نمى‏گويد.

در موضوع ديگري كه حضرت در دفاع از فرهنگ وحي انجام داده است، منتفي دانستن دروغ از پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است: وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ صلی الله علیه و آله و سلم  لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ  فَقَالُوا لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ عَظِيماً  لَمْ يَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَيْتِكَ  وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَيْهِ وَ أَرَيْتَنَاهُ  عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِيٌّ وَ رَسُولٌ  وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّاب[80]

من همراه او بودم، هنگامى كه سران قريش نزد وى آمدند، گفتند: اى محمد (صلی الله علیه و آله و سلم  ) تو ادعاى بزرگى كرده‏اى، ادعائى كه هيچكدام از پدران و خاندانت چنين ادعائى نكرده‏اند، ما از تو يك معجزه مى‏خواهيم اگر پاسخ مثبت دهى و آن را به انجام برسانى مى‏دانيم كه تو نبى و پيامبر هستى، و اگر انجام ندهى بر ما روشن مى‏شود كه ساحر و دروغگوئى»

و تاكيد مي فرمايد: فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ  إِنَّ الَّذِي أُنَبِّئُكُمْ بِهِ عَنِ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ (صلی الله علیه و آله و سلم )  مَا كَذَبَ الْمُبَلِّغُ وَ لَا جَهِلَ السَّامِع[81]

سوگند به آن كس كه دانه را (در اعماق زمين) شكافت و بشر را آفريد، آنچه به شما خبر مى‏دهم از پيغمبر امى (صلی الله علیه و آله و سلم  ) است، نه آن كس كه به من گفته دروغ گفته، و نه شنونده بى‏خبر بوده است.

همچنين با اشاره به راه و رسم ساده زندگي پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم، ذكر ويژگي‌هاي غيرواقعي براي پيامبر و عدم ذكر مقام شايسته حضرت را دروغ و بهتان بزرگ مي‌داند: فَلْيَنْظُرْ نَاظِرٌ بِعَقْلِهِ  أَكْرَمَ اللَّهُ مُحَمَّداً بِذَلِكَ أَمْ أَهَانَهُ  فَإِنْ قَالَ أَهَانَهُ فَقَدْ كَذَبَ وَ اللَّهِ الْعَظِيمِ وَ أَتَى بِالْإِفْكِ الْعَظِيم[82]

بنا بر اين هر كس با عقل خويش بايد بنگرد كه‏ آيا خداوند با اين كار پيامبرش را گرامى داشته يا به او اهانت نموده است اگر كسى بگويد او را تحقير كرده كه-  به خدا سوگند-  اين دروغ محض است‏.

حضرت علي عليه السلام اشاره به فتنه‌هايي مي كند كه در آنها دروغ بستن به خدا و پيامبر بر هرچيزي فزوني مي‌گيرد و مي فرمايد: وَ إِنَّهُ سَيَأْتِي عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِي زَمَانٌ  لَيْسَ فِيهِ شَيْ‏ءٌ أَخْفَى مِنَ الْحَقِّ  وَ لَا أَظْهَرَ مِنَ الْبَاطِلِ  وَ لَا أَكْثَرَ مِنَ الْكَذِبِ عَلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ  وَ لَيْسَ عِنْدَ أَهْلِ ذَلِكَ الزَّمَانِ سِلْعَةٌ أَبْوَرَ مِنَ الْكِتَابِ  إِذَا تُلِيَ حَقَّ تِلَاوَتِهِ وَ لَا أَنْفَقَ مِنْهُ إِذَا حُرِّفَ عَنْ مَوَاضِعِه[83]

(آگاه باشيد) به زودى پس از من زمانى فرا خواهد رسيد كه چيزى پنهان‏تر از حق، آشكارتر از باطل، فراوان‏تر از دروغ به خدا و پيامبرش يافت نخواهد شد: نزد مردم آن زمان، كالائى كسادتر از قرآن يافت نمى‏شود، اگر آن را درست تلاوت و تفسير كنند، و كالائى پر خريدارتر از آن نخواهد بود هر گاه از معنى اصلى تحريف گردد (و طبق دلخواه افراد تفسير شود).

اين در حالي است كه علي عليه‌السلام پيامبران را رسولاني صادق مي‌داند كه خلق را با زبان راستي به راه حق فرا مي‌خوانند: بَعَثَ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْيِهِ  وَ جَعَلَهُمْ حُجَّةً لَهُ عَلَى خَلْقِهِ  لِئَلَّا تَجِبَ الْحُجَّةُ لَهُمْ بِتَرْكِ الْإِعْذَارِ إِلَيْهِمْ  فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَى سَبِيلِ الْحَق[84]

خداوند رسولان خويش را به وسيله وحى كه ويژه پيامبرانش ميباشد، مبعوث ساخت، و آنان را حجت خويش بر بندگانش قرار داد تا اين كه بهانه‏اى در برابر (خداوند) در اثر نفرستادن راهنما نداشته باشند. و به اين ترتيب بندگان را به زبان راستى به سوى حق فرا خوانده.

 و راستي را از شرايط رهبري مي‌داند: وَ لْيَصْدُقْ رَائِدٌ أَهْلَه[85]

باید راهنمای جمعیت به افراد خود راست بگوید.

و گاهي از پيامبر با لقب «صادق» حديث نقل مي كند: وَ قَدْ قَالَ الرَّسُولُ الصَّادِقُ صلي الله عليه و آله إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْعَبْدَ وَ يُبْغِضُ عَمَلَه‏...[86]

پيامبر صادق و راستگو (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «گاهى خداوند بنده‏اى را دوست مى‏دارد ولى عملش مبغوض است....

علي عليه السلام در حكمت 185 با بيان رابطه تنگاتنگ خود و پيامبر اعظم صلي‌الله‌‌عليه‌وآله‌و‌سلم به نفي دروغ از هردو مي‌پردازد: مَا كَذَبْتُ وَ لَا كُذِبْتُ وَ لَا ضَلَلْتُ وَ لَا ضُلَّ بِي

هرگز دروغ نگفته‏ام، و هيچ‌گاه دروغ به من گفته نشده (آنچه پيامبر به من فرموده راست و درست بوده است)، هرگز گمراه نبودم و هرگز كسى بوسيله من گمراه نشد.

و گاهي اين ‌چنين كساني كه راسخان در علم را غير ائمه مي دانند دروغگو مي خواند: أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا  كَذِباً وَ بَغْياً عَلَيْنَا أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَ وَضَعَهُمْ  وَ أَعْطَانَا وَ حَرَمَهُمْ وَ أَدْخَلَنَا وَ أَخْرَجَهُم[87]

كجا هستند آنانكه ادعا مى‏كردند راسخان در علمند نه ما و اين ادعا را از طريق دروغ و ستم بر ما عنوان مى‏كردند (كجا هستند تا ببينند) كه خداوند ما را برترى داد و آنان را پست و خوار ساخت، به ما عطا كرد و آنها را محروم، ما را در حريم نعمت خويش داخل، و آنان را خارج نموده است‏.

و از جمله ويژگي‌هاي راسخان در علم را صدق و راستگويي مي‌داند: إِنْ نَطَقُوا صَدَقُوا وَ إِنْ صَمَتُوا لَمْ يُسْبَقُوا[88]

اگر سخن گويند راست گويند، و اگر سكوت كنند كسى از آنان سبقت نگيرد

علي عليه‌السلام در باره احاديث جعلي و دروغ بستن بر پيامبر نيز مطلب جالبي بيان مي‌فرمايند كه در آن پايه‌هاي اوليه علم رجال را ايجاد مي كنند: إِنَّ فِي أَيْدِي النَّاسِ حَقّاً وَ بَاطِلًا  وَ صِدْقاً وَ كَذِباً وَ نَاسِخاً وَ مَنْسُوخاً  وَ عَامّاً وَ خَاصّاً  وَ مُحْكَماً وَ مُتَشَابِهاً وَ حِفْظاً وَ وَهْماً  وَ لَقَدْ كُذِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) عَلَى عَهْدِهِ حَتَّى قَامَ خَطِيباً فَقَالَ:  مَنْ كَذَبَ عَلَيَّ مُتَعَمِّداً فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّار[89]

آنچه در بين مردم شايع است هم احاديث حق است و هم باطل، هم راست و هم دروغ هم ناسخ و هم منسوخ، هم عام و هم خاص هم محكوم و هم متشابه، هم احاديثى است كه بخوبى حفظ شده و هم رواياتى كه طبق ظن و گمان روايت گرديده است. در عصر پيامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آن قدر به آن حضرت دروغ بسته شد كه به پا خاسته خطبه خواند و فرمود: «هر كس عمدا به من دروغ ببندد جايگاه خويش را در آتش جهنم بايد انتخاب كند»

آخرين مطلب اينكه تا ‌اندازه اي علي عليه‌السلام را به دروغگويي متهم كردند كه حضرت بارها از خود دفع اتهام نمود:

1.    أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ الْعَرَبِ  وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ  وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ  وَضَعَنِي فِي حَجْرِهِ وَ أَنَا وَلِيدٌ يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ  وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ  وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْ‏ءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ  وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْل[90]

من در دوران نوجوانى، بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكندم و شاخه‏هاى بلند درخت قبيله «ربيعه» و «مضر» را درهم شكستم، شما بخوبى موقعيت مرا از نظر خويشاوندى و قرابت و منزلت و مقام ويژه نسبت به رسول خدا مى‏دانيد، او مرا در دامن خويش پرورش داد: من كودك بودم او (همچون فرزندش) در آغوش خويش مى‏فشرد، و در استراحتگاه مخصوص خويش جاى مى‏داد، بدنش را به بدنم مى‏چسبانيد و بوى پاكيزه او را استشمام مى‏كردم، غذا را مى‏جويد و در دهانم مى‏گذاشت. هرگز دروغى در گفتارم نيافت و اشتباهى در كردارم پيدا ننمود.

2.      أَ تَرَانِي أَكْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم وَ اللَّهِ لَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ فَلَا أَكُونُ أَوَّلَ مَنْ كَذَبَ عَلَيْه[91]

آيا گمان مى‏كنيد ممكن است من به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ ببندم (و اگر از او خبرى غيبى نقل مى‏كنم ممكن است خلاف واقع باشد). به خدا سوگند من نخستين كسى هستم كه وى را تصديق كردم و هرگز من اول كسى نخواهم بود كه او را تكذيب نمايم.

3.    وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّكُمْ تَقُولُونَ عَلِيٌّ يَكْذِبُ قَاتَلَكُمُ اللَّهُ فَعَلَى مَنْ أَكْذِبُ أَ عَلَى اللَّهِ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِهِ  أَمْ عَلَى نَبِيِّهِ فَأَنَا أَوَّلُ مَنْ صَدَّقَهُ كَلَّا وَ اللَّهِ وَ لَكِنَّهَا لَهْجَةٌ غِبْتُمْ عَنْهَا وَ لَمْ تَكُونُوا مِنْ أَهْلِهَا[92]

به من خبر رسيده كه مى‏گوئيد: «على خلاف مى‏گويد» خدا شما را بكشد، به چه كسى دروغ بسته‏ام؟ آيا به خدا دروغ بسته‏ام كه خود نخستين مؤمن به او هستم. يا بر پيامبرش كه نخستين مصدقش بوده‏ام؟ نه اين طور نيست. به خدا سوگند (آنچه گفته‏ام واقعيتى است) كه شما از آن پنهان بوديد، و اهل درك آن نبوديد.

4.      وَ اللَّهِ مَا كَتَمْتُ وَشْمَةً وَ لَا كَذَبْتُ كِذْبَةً[93]

به خدا سوگند هرگز حقيقتى را كتمان نكرده‏ام و هيچگاه دروغى نگفته‏ام.

 

نتیجه

1. «نهج‌البلاغه» مجموعه‌اي ماندگار از سخنان مولاي متقيان امير مؤمنان عليه‌السلام است كه افزون بر جذب انديشه‌ها، به دل‌ها نيز عشق و نشاط مي‌بخشد؛ و «دروغ» صفت رذيله‌اي است كه بيانگر نوعي نفاق و منصرف شدن از حق بوده و كليد تمام گناهان مي‌باشد و ضمن فراهم آوردن زمينه رسوايي و زبوني، انسان را از لحاظ فكري، فرهنگي و اخلاقي به پستي مي‌كشاند.

2. «دروغ» که در زبان عربی با کذب مترادف است، سخن ناراست، قول ناحق،خلاف حقیقت و ضد صدق است.

3. «نهج‌البلاغه» در لغت به معنای «شیوه بلاغت» می‌باشد، منتخبی از خطبه‌ها، نامه‌ها، و جمله‌های کوتاه مولای متقیان علی علیه‌السلام است که توسط سید رضی در قرن چهارم هجری از میان صدها کتاب و منبع گردآوری شده‌است.

4. از جمله آثار زیان‌بار دروغ، رسوایی، بی‌آبرویی، از دست دادن پایگاه اجتماعی و اعتماد مردم، پيوستن به صفوف منافقان است و دروغ زمینه‌های فکری، فرهنگی و اخلاقی سقوط انسان را فراهم می‌کند.

5. دروغ با انگیزه‌های فراوانی چون دشمنی، حسادت، تامین منافع دنیوی، طمع یا عادت انجام می‌شود ولي می توان مهمترين عامل آن را «ضعف نفسانی و ضعف ایمان و اعتقاد» دانست.

6. براي درمان اين صفت رذيله نخست بايد به سراغ ريشه­ها رفت و از آنجايي كه مهم‌ترين انگيزه دروغ ضعف ايمان و اعتقاد است، بايد پايه‌هاي ايمان و اعتقاد را تقويت كرد؛ علاوه بر آن تعمق و تفكر در آثار زيانبار دروغ نيز به درمان اين صفت زشت اخلاقي كمك مي‌كند؛ البته امير مؤمنان عليه السلام برخي روش‌هاي ساده اي كه منجر به ريشه كني دروغ در نهاد انسان مي شود؛بيان كرده كه مي‌توان به بيان نكردن هرچه شنيده‌ايم، ارتباط مسولان با مردم را نام برد.

7. در پاره اي از موارد براي جلوگيري از فتنه و فساد، حفظ جان و آبروي مومن، دفع ضرر بدني و مالي در برابر ظالم يا اصلاح بين دو نفر مي توان دروغ گفت و توريه نمودكه جواز چنين دروغي به صورت كلي در نهج‌البلاغه اشاره شده است

8. علي عليه السلام قرآن را از دروغ گفتن منزه مي‌داند و دروغ را از پيامبر اسلام صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم به کلی منتفي مي‌داند.

9. حضرت گاهي اشاره به فتنه‌هايي مي كند كه در آنها دروغ بستن به خدا و پيامبر بر هرچيزي فزوني مي‌گيرد گاهي با بيان رابطه تنگاتنگ خود و پيامبر اعظم صلي‌الله‌‌عليه‌وآله‌و‌سلم به نفي دروغ از هردو مي‌پردازد و از جمله ويژگي‌هاي راسخان در علم را صدق و راستگويي مي‌داند و بارها از خود دفع اتهام دروغ مي‌كند.

والحمد لله رب العالمین

 

کتابنامه

-  قرآن کریم

-  نهج‌البلاغه («ترجمه گویا و فشرده‌ای بر نهج‌البلاغه» محمدرضا آشتیانی و محمدجعفر امامی زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی)

1.   ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله(586-655ق)؛ شرح نهج البلاغه؛ تحقيق: محمدابوالفضل ابراهيم؛ 20ج؛ [بي‌جا]؛ دار احياء الكتب العربية، عيسي البابي الحلبي و شركائه؛ الطبعة الاولي:1378ق/1959م.

2.   ابن اثير، مبارک بن محمد(544-606ق)؛ النهاية في غريب الحديث؛ تحقيق: طاهر احمد الزاوي، محمود محمد الطناحي؛ 5ج؛ قم: موسسة اسماعيليان؛ الطبعة الرابعة: 1364ش.

3.     ابن بابويه، محمدبن علي(311-381ق)؛ الخصال؛ تحقيق: علي اكبر غفاري؛ قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية؛ [بي‌تا].

4.   ــــــــــــــــــــــــــــــــــ؛ من لا يحضره الفقيه؛ تحقيق: علي اكبر غفاري؛ 4ج؛ قم: جماعة المدرسين في الحوزة العلمية؛ الطبعة الثانية:1404ق.

5.   ابن شعبة، حسن بن علي(قرن4)؛ تحف العقول عن آل الرسول صلي الله عليهم؛ تحقيق: علي اكبر غفاري؛ قم: موسسة النشر الاسلامي لجماعة المدرسين؛ الطبعة الثانية: 1363ش/1404ق.

6.     ابن منظور، محمد بن مكرم(630-711ق)؛ لسان العرب؛ 15ج؛ قم: نشر ادب الحوزة؛ الطبعه الاولي:1405ق.

7.     ابن ميثم، ميثم بن علي(636-689ق)؛ شرح نهج البلاغه؛ 5ج؛ ترجمه: قربانعلی محمدی مقدم؛ مشهد: آستان قدس رضوص، بنیاد پژوهش های اسلامی، چاپ اول: 1375ش.

8.     بكائي، محمد حسن؛ ترتیب اصلاح المنطق لابن السکیت؛ مشهد: مجمع البحوث الاسلامية الايران؛ الطبعة الاولي: 1412ق.

9.     تفتازاني، اسعد الدين (م 729ق)؛ مختصر المعانی؛ قم: دارالفكر؛ الطبعة الاولي: 1411ق.

10. جعفري، محمد تقي؛ ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه؛ 27ج؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ چاپ هفتم: 1376ش.

11. جوهري، اسماعيل بن حماد(م1253ق)؛ الصحاح، تاج اللغة و صحاح العربية؛ تحقيق: احمد عبد الغفار عطار؛ 6ج؛ بيروت: دارالعلم للملايين؛ الطبعة الثانية: 1399ق/1979م.

12. حائري قزويني، محمدكاظم؛ شرح نهج‌البلاغه؛ 2ج؛ نجف: مطبعة النعمان؛‌1337.

13. حر عاملي، محمد بن حسن(1033-1104ق)؛  تفصيل وسائل الشيعة الي تحصيل مسائل الشريعة؛ تحقيق: محمد الرازي؛ 20ج؛ بيروت: دار احياء التراث العربي؛[بي‌تا].

14. حسینی شیرازی، محمد؛ توضیح نهج البلاغه؛ 4ج؛ تهران: دار التراث الشیعة؛[بي‌تا].

15. خميني(امام)،روح الله،رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران(1280-1368ش)؛ صحيفه نور، مجموعه رهنمودهاي امام خميني مدظله العالي؛ تهيه و جمع آوري:مرکز مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي؛22ج؛ تهران: وزارت ارشاد اسلامي، مرکز مدارک فرهنگي انقلاب اسلامي؛ ج14؛ چاپ اول: 1362ش.

16. خویی، حبیب الله(1268-1324ق)؛ منهاج البراعة فی شرح نهج البلاغة؛12ج؛ تهران: مکتبة الاسلامیة؛ الطبعة الرابعة: 1405ق.

17. دشتی، محمد؛ فرهنگ واژه‌های معادل نهج‌البلاغه؛ قم: موسسه تحقيقاتي اميرالمومنين عليه‌السلام؛ چاپ دوم: 1376ش.

18. دهخدا، علي اکبر(1258؟-1334ش)؛ لغت نامه دهخدا؛ 16ج؛ تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران؛ چاپ دوم از دوره دوم: 1377ش.

19. رازي، محمد بن ابي بكر (م 721ق)؛ مختار الصحاح؛ تحقيق: احمد شمس الدين؛ بيروت: دارالكتب العلمية؛ الطبعة الاولي: 1415ق/1994م.

20. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (م502ق)؛ المفردات في غريب القرآن؛ [بي‌تا]؛ دفتر نشر كتاب؛ الطبعة الاولي: 1404ق.

21. زبيدي، محمد مرتضي(م1205ق)؛ تاج العروس من جواهر القاموس؛ 10ج؛ بيروت: مكتبة الحياة؛ [بي‌تا].

22. سیدعلوی، ابراهیم؛ یادنامه کنگره علامه شریف رضی؛ تهران، روشنگر،چاپ اول: 1366ش.

23. شوشتری، محمدتقی (1282-1374ق)؛ بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغة؛14ج؛ طهران: امیرکبیر؛ الطبعة الاولی: 1374ق؛

24. طبرسي، حسن بن فضل(قرن6)؛ مكارم الاخلاق؛ [بي‌جا]؛ منشورات الشريف الرضي؛ الطبعة السادسة:1392ق/1972م.

25. طريحي، فخر الدين بن محمد(979-1085ق)؛ مجمع البحرين و مطلع النيرين؛ تحقيق: احمد حسيني؛ 4ج؛ [بي‌جا]؛ مكتب النشر الثقافة الاسلامية؛ الطبعة الثانية:1408ق.

26. غروي، محمد؛ امثال و الحکم المستخرجة من نهج البلاغه؛ قم: دفتر انتشارات اسلامي؛ 1365.

27. فراهيدي، خليل بن احمد(100-175ق)؛ کتاب العين؛ تحقيق: مهدي مخزومي و ابراهيم سامرايي؛9ج؛ قم: دار الهجرة؛ الطبعة الاولي: 1405ق.

28. فصلنامه نهج‌البلاغه، ش6. تهران: بنیاد نهج البلاغه؛ سردبیر جمال‌الدین دین پرور [بی‌تا].

29. کاشفی، محمدرضا، تاثیر امام علی علیه السلام بر فرهنگ و تمدن اسلامی، دانشنامه نهج‌البلاغه، زیر نظر علی اکبر رشاد؛ تهران: مرکز نشر آثار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی (موسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر)؛ چاپ اول: 1380، ج11، ص303-358.

30. كاشف الغطاء، هادي، مستدرک نهج‌البلاغه؛ بيروت: مكتبة الاندلس؛ [بي‌تا]؛

31. كليني، محمد بن يعقوب(م 329ق)؛ الكافي؛ تحقيق: علي اكبر غفاري؛ 8ج؛ [تهران]: دار الكتب الاسلامية، آخوندي؛ الطبعة الثالثة: 1388ق.

32. مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي(1036-1111ق)؛ بحار الانوار الجامعة لدرر الاخبار الائمة الاطهار؛ 110ج؛ بيروت: موسسة الوفاء؛ الطبعة الثانية: 1403ق/1983م.

33. مسعودي، علي بن حسين(م346ق)؛ مروج الذهب و معادن الجوهر؛ تصحيح: محمد محي الدين عبدالحميد؛ 4ج(در2مجلد)؛ [بي­جا]؛ المکتبة التجارية الکبري؛ الطبعة الثانية: 1367ق/1948م.

34. مطهري، مرتضي؛  جاذبه و دافعه علي عليه‌السلام؛ تهران: صدرا؛ چاپ سي و هشتم: 1379ش/1421ق.

35. ـــــــــــــ؛ حق و باطل به ضميمه تفكر اسلامي؛ تهران: صدرا؛ چاپ سوم: 1362.

36. ـــــــــــــ؛ حکمت‌ها و اندرزها؛ تهران: صدرا؛ چاپ سوم: تابستان 1373.

37. ـــــــــــــ؛ فلسفه اخلاق؛ تهران: صدرا؛ چاپ يازدهم: تابستان 1372.

38. مفيد، محمد بن محمد(336-413ق)؛ الاختصاص، قم: كنگره شيخ مفيد، 1413ق

39. مکارم شيرازي، ناصر و همکاران؛ اخلاق در قرآن (پيام قرآن دوره دوم)؛3ج؛ قم: مدرسه امام علي بن ابيطالب عليه‌السلام؛ چاپ اول: 1380

40. ـــــــــــــــــــــــــــــ؛ پيام امام امير المومنين عليه السلام، شرح تازه و جامعي بر نهج‌البلاغه؛ 8ج؛ تهران: دار الکتب الاسلامية.تاريخ چاپ متفاوت.

41. موسوی، صادق؛ تمام نهج البلاغه؛ تصحیح: فرید سید؛ تهران: موسسه صاحب الزمان (عج)؛ چاپ اول: 1376ش.

42. موسوي، محسن باقر؛ المدخل الي علوم نهج البلاغه؛ بيروت: دار العلوم للتحقيق و الطباعة و النشر و التوزيع؛ الطبعة الاولي: 1423ق/2002م.

43. مهدوی دامغانی، محمود؛ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید؛ 8ج؛ تهران: نشر نی؛ چاپ دوم: 1375ش.

44. نوري، حسين بن محمد تقي(1254-1320)؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل؛ تحقيق: موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث؛ 18ج؛ [بي‌جا]؛ موسسة آل البيت عليهم السلام لاحياء التراث؛ الطبعة الثانية:1409ق.

45. هوريني، نصر(م 817ق)؛ قاموس المحیط؛ 4ج؛[بي‌نا، بي‌تا، بي‌جا].



[1] . مطهري، مرتضي؛  جاذبه و دافعه علي عليه‌السلام، ص10.

[2] .  غروي، محمد؛ امثال و الحکم، ص 216؛ جعفري، محمد تقي؛ ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، ج 10، ص225 و ج 24، ص 212؛ حائري قزويني، محمدكاظم؛ شرح نهج‌البلاغه، ج1، ص 38

[3] . ر.ک. کاشفی، محمدرضا، تاثیر امام علی علیه السلام بر فرهنگ و تمدن اسلامی، دانشنامه نهج‌البلاغه، ج11، ص310 و 311. و ر.ک. خميني(امام)،روح الله؛ صحيفه نور ، ج14، ص224

[4] . ر.ک. سیدعلوی، ابراهیم؛ یادنامه کنگره علامه شریف رضی، ص291-320.

[5] . به جهت اختصار تا حد امکان از ارائه توضیحات بیشتر خودداری شده است.

[6] . اگرچه با واژه های الافک، البهتان، زور، افتری، الباطل، الاکاذیب، المین، الکاذب، مفتر، المائنة در برخی حوزه‌های معنایی مشترکند ر.ک. دشتی، محمد؛ فرهنگ واژه‌های معادل نهج‌البلاغه، ص 302-303

[7] . والکذب هو الاخبار عن الشیء بخلاف ما فیه سواء العمد و الخطأ؛ طريحي، فخر الدين بن محمد(979-1085ق)؛ مجمع البحرين، ج4، ص 27

[8] . والکذب هو الانصراف عن الحق؛ پیشین.

[9] . ابن اثير، مبارک بن محمد(544-606ق)؛ النهاية، ج4، ص 159؛ ابن منظور، محمد بن مكرم(630-711ق)؛ لسان العرب، ج1، ص 709

[10] . ابن منظور، محمد بن مكرم(630-711ق)؛ لسان العرب، ج1، ص 704

[11] . الکاذب خلاف الصادق؛ طريحي، فخر الدين بن محمد(979-1085ق)؛ مجمع البحرين، ج4، ص 26

[12] . دهخدا، علي اکبر(1258؟-1334ش)؛ لغت نامه دهخدا، ج7، ص 10685

[13] . ابن اثير، مبارک بن محمد(544-606ق)؛ النهاية، ج4، ص 159

[14] . نساء: 122

[15] . نساء: 87

[16] . مریم: 54

[17] . راغب اصفهاني، حسين بن محمد (م502ق)؛ المفردات في غريب القرآن، ص 2277

[18] . ر.ک. تفتازاني، اسعد الدين (م 729ق)؛ مختصر المعانی، ص 31

[19] . كليني، محمد بن يعقوب(م 329ق)؛ الكافي، ج2، ص341 و 342؛ حر عاملي، محمد بن حسن(1033-1104ق)؛  تفصيل وسائل الشيعة، ج 12، ص 253؛ مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي(1036-1111ق)؛ بحار الانوار، ج 69، ص 237و 238؛ طريحي، فخر الدين بن محمد(979-1085ق)؛ مجمع البحرين، ج4، ص 27

[20] . یوسف: 70

[21] . انبیاء: 63

[22] . ابن منظور، محمد بن مكرم(630-711ق)؛ لسان العرب، ج1، ص 709

[23] . ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله(586-655ق)؛ شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 127

[24] . ابن منظور، محمد بن مكرم(630-711ق)؛ لسان العرب، ج1، ص 709 ؛ مجمع البحرین، ج4، ص 27.

[25] . ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله(586-655ق)؛ شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 127

[26] . فراهيدي، خليل بن احمد(100-175ق)؛ کتاب العين، ج5، ص 347

[27] . فراهيدي، خليل بن احمد(100-175ق)؛ کتاب العين، ج5، ص 56، هوريني، نصر(م 817ق)؛ قاموس المحیط، ج3، ص 252؛ رازي، محمد بن ابي بكر (م 721ق)؛ مختار الصحاح، ص 190؛ بكائي، محمد حسن؛ ترتیب اصلاح المنطق، ص 222؛

[28] . ابن منظور، محمد بن مكرم(630-711ق)؛ لسان العرب، ج10، ص 193

[29] . جوهري، اسماعيل بن حماد(م1253ق)؛ الصحاح، ج4، ص 1505

[30] . زبيدي، محمد مرتضي(م1205ق)؛ تاج العروس، ج6، ص 403

[31] . دهخدا، علي اکبر(1258؟-1334ش)؛ لغت نامه دهخدا، ج8، ص 11707

[32] . برای اطلاعات بیشتر در مورد سید رضی ر.ک. فصلنامه نهج‌البلاغه، ش6 و سیدعلوی، ابراهیم؛ یادنامه کنگره علامه شریف رضی.

[33] . مسعودي، علي بن حسين(م346ق)؛ مروج الذهب، ج2، ص431.

[34] . سیدعلوی، ابراهیم؛ یادنامه کنگره علامه شریف رضی، ص291-320.

[35] . ر.ک. ابن ميثم، ميثم بن علي(636-689ق)؛ شرح نهج البلاغه؛ ج2، ص 286

[36] . ر.ک. نوري، حسين بن محمد تقي(1254-1320)؛ مستدرك الوسائل، ج 9، ص85 و 86؛ مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي(1036-1111ق)؛ بحار الانوار، ج 69، ص 263 و ج 75، ص 377

[37] . ر.ک. كليني، محمد بن يعقوب(م 329ق)؛ الكافي، ج2، ص 340؛ ابن شعبة، حسن بن علي(قرن4)؛ تحف العقول، ص 216؛ حر عاملي، محمد بن حسن(1033-1104ق)؛  تفصيل وسائل الشيعة، ج 12، ص 250؛ شوشتری، محمدتقی (1282-1374ق)؛ بهج الصباغة، ج 8، ص 188، ج 12، ص 387، ج 13، 364؛ كاشف الغطاء، هادي، مستدرک نهج‌البلاغه، ص 171؛ خویی، حبیب الله(1268-1324ق)؛ منهاج البراعة، ج 6، ص 143

[38] . ر.ک. مکارم شيرازي، ناصر و همکاران؛ اخلاق در قرآن، ج3، ص 230-234؛ و ر.ک. مطهري، مرتضي؛ حکمت‌ها و اندرزها، ص 78 و مطهري، مرتضي؛ حق و باطل به ضمیمه تفکر اسلامی، ص 90.

[39] . خطبه 86

[40] . در ترجمه عبارت‌های نهج‌البلاغه از «ترجمه گویا و فشرده ای بر نهج‌البلاغه» محمدرضا آشتیانی و محمدجعفر امامی زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی استفاده شده‌است، همچنان که ترتیب خطبه‌ها نیز بر همین اساس است.

[41] . حکمت 311

[42] . در باره حدیث پیامبر دو نظر ابراز شده است: برخی معتقدند که ماجرا مربوط به رحبه کوفه است که علی علیه السلام از بعضی اصحاب پیامبر که در مجلس حاضر بودند خواست که در باره حدیث غدیر گواهی دهند(ر.ک. موسوی، صادق؛ تمام نهج البلاغه، ص 614و 615؛ ابن ابي الحديد، عبدالحميد بن هبة الله(586-655ق)؛ شرح نهج البلاغه، ج 19، ص 217؛ مهدوی دامغانی، محمود؛ جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 8، ص92و 93 ) و عده ای دیگر معتقدند ماجرا مربوط به جنگ جمل است و حدیث پیامبر این بود که طلحه و زبیر با علی علیه السلام جنگ خواهند کرد در حالیکه نسبت به او ستمکارند(ر.ک. حسینی شیرازی، محمد؛ توضیح نهج البلاغه، ج4، ص414).

[43] . حکمت 458

[44] . حکمت 38

[45] . نامه 48

[46] . مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ پیام امام، ج4، ص508 و ص 525-529.

[47] . خطبه 108

[48] . به پسر عاص «ابن نابغة» می گویند؛ زیرا مادر وی «نابغه» کنیزی روسپی بود (ر.ک. ابن ابی الحدید(586-655ق)، شرح نهج‌البلاغه، ج6، ص294-330).

[49] . خطبه 84

[50] . نامه 65

[51] . نامه 53

[52] . حکمت 30

[53] . موسوی، محسن باقر؛ المدخل الی علوم نهج‌البلاغه، ص280.

[54] . خطبه 41

[55] . حکمت 47

[56] . خطبه 218

[57] . خطبه 56

[58] . نامه 53

[59] . مفيد، محمد بن محمد(336-413ق)؛ الاختصاص، ص 232؛ نوري، حسين بن محمد تقي(1254-1320)؛ مستدرك الوسائل، ج9، ص 84؛ مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي(1036-1111ق)؛ بحار الانوار، ج69، ص 262

[60] . ر.ک. مکارم شيرازي، ناصر و همکاران؛ اخلاق در قرآن، ج3، ص 234

[61] . خطبه 86

[62] . نامه 48

[63] . خطبه 84

[64] . خطبه 187

[65] . ر.ک. حکمت 311 (شرح این مطلب گذشت).

[66] . حکمت 458

[67] . ر.ك. مکارم شيرازي، ناصر و همکاران؛ اخلاق در قرآن، ج3، ص 235

[68] . نامه 31

[69] . نامه 69

[70] . نامه 53

[71] . حكمت 281

[72] . خطبه 160

[73] . نامه 35

[74] . حكمت 253

[75] . مطهري، مرتضي؛  فلسفه اخلاق، ص 83

[76] . ر.ك. ابن بابويه، محمدبن علي(311-381ق)؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص 359؛ حر عاملي، محمد بن حسن(1033-1104ق)؛  تفصيل وسائل الشيعة، ج 12، ص252؛ مجلسي، محمد باقر بن محمد تقي(1036-1111ق)؛ بحار الانوار، ج68، ص 8؛ ج74، ص 63؛ ج 100، ص 241؛ ابن شعبة، حسن بن علي(قرن4)؛ تحف العقول، ص 9؛ ابن بابويه، محمدبن علي(311-381ق)؛ الخصال، ج1، ص 87؛ طبرسي، حسن بن فضل(قرن6)؛ مكارم الاخلاق، ص 436؛ طريحي، فخر الدين بن محمد(979-1085ق)؛ مجمع البحرين، ج4، ص 27

[77] . «توريه» بر وزن توصيه سخني است كه دو معني دارد، گوينده از آن معني خاصي را كه حقيقت است اراده كرده و شنونده معني ديگري مي‌فهمد؛ مثلا نقل است يكي از اهل سنت از شيعه‌اي پرسيد: جانشين بعد از پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم كيست؟ شيعه جواب داد: كسي كه دخترش در خانه اوست. آن شخص تصور كرد كه ابوبكر را مي‌گويد چون دخترش عايشه زن پيامبر بود، از اين رو آزاري به آن شخص نرساند؛ در حاليكه منظور شيعه اميرمومنان عليه‌السلام بود.

[78] . خطبه 187

[79] . خطبه 176

[80] . خطبه 192

[81] . خطبه 101

[82] . خطبه 160

[83] . خطبه 147

[84] . خطبه 144

[85] . خطبه 108

[86] . خطبه 154

[87] . خطبه 144

[88] . خطبه 154

[89] . خطبه 210

[90] . خطبه 192

[91] . خطبه 37

[92] . خطبه 71

[93] . خطبه 16

+ نوشته شده توسط احد داوری در سه شنبه سی ام آذر 1389 و ساعت 10:47 |